تبليغاتX
ترشی نوشت

ترشی نوشت

دست نوشته های ترشی خانم

زندانی

الان که به پست های قبلی نگاه کردم ، ديدم بهتر بود اسم اينجارو ميذاشتم درد نوشت ،  ، انگار هر موقع ناراحتيي ، نگرانيي ، چيزي دارم به اينجا سر ميزنم .

گاهي اوقات هيچ راه فراري نداري ، از خونه فرار ميكنم به سر كار كه با كار سر خودمو گرم كنم ، اونجا يه جور دردسر و اعصاب خورد كني هست ،‌از سر كار فرار ميكنم ميام خونه كه استراحتي داشته باشم ، تو خونه يه جور دردسر هست ، فرصت و پايه اي هم براي سفر نيست ، گاهي واقعا حكايت من ميشه همون حكايت مثل خر تو گل موندن ، حقيقتا نميدونم كجا برم يا چيكار كنم كه يه كم آرامش داشته باشم ، البته نميدونم كه غلطه بايد بگم چاره ندارم جز موندن و عذاب كشيدن . آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  ، اين يه نفس عميق از ته ته ته ته دلم بود ، عمقشو درك كرديد ؟ 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:3  توسط ترشی خانم   | 

اندكي از دردسر هاي يك دختر ترشيده

 

دنیای آدم بزرگا خیلی عجیبه ، همه اينو ميگن كه وقتي بچه بودن دوست داشتن هر چه زودتر بزرگ بشن و حالا كه بزرگ شدن خيلي دوست دارن برگردن به دنياي بچگي ، خيلي حس عجيبيه . تنها كه باشي ديگه بدتر .

زندگي دختراي هم سن من تو ايران خيلي سخت ميشه ، كساني كه تا اين سن ازدواج نكردن واقعا بايد حرفاي زيادي رو تحمل كنن . اگه سر سنگين رفتار كني ، بهت ميگن : همينجوري خودتو گرفتي كه تا الان موندي . اگه اهل بگو بخند باشي ميگن : ببين تا الان مونده ميخواد هر جوري شده شوهر پيدا كنه ، جالب اينجاس كه بعضي ها سعي ميكنن همسرانشونو از تو دور نگه دارن كه يه وقت خداي نكرده غرشون نزني .

بالاخره تو هم آدمي ديگه ، گرچه سنت زيادشده ، اما يه موقع هايي دلت ميگيره ، يه موقع هايي مريض ميشي ، يه موقع هايي شادي ، يه موقع هايي بي تفاوتي ، بالاخره هميشه كه آدم يه مدل نيست ، اماهر مدلي كه باشي يه جورايي ربطش ميدن به بي شوهري ، امان از حرف مردم .

خلاصه كه گاهي نميدوني چه خاكي تو سرت بريزي و چه رفتاري داشته باشي ، هر جوري كه باشي بايد نگاه هاي سنگين و معنا دار اطرافيان رو تحمل كني ، جالب اينجاس كه تو نت هم راحتت نميزارن . شايد بارها و بارها از خود من پرسيدن كه تو نت چيكار ميكني ؟ يا چرا انقدر چراغ مسنجرت روشنه ، به خدا گاهي از ترس اينكه كسي اينو بهم نگه چراغ مسنجر رو خاموش نگه ميدارم ، حالا نميشه براي همه توضيح هم بدي كه مثلا تو كار داري ، اصلا كارت با اينترنته ، كلا بايد پاي اينترنت باشي تا بهت حقوق بدن ، حالا در كنارش مسنجرت هم روشن مي مونه .

خلاصه آخرش اينكه : امان از حرف مردم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:26  توسط ترشی خانم   | 

هر چی سنگه .....

 

راست میگن هر چی سنگه مال پای لنگه

بعضی اوقات یه دفعه همینجوری هی برای آدم مشکل پیش میاد ، انگار گاهي اوقات نحسي بدفرم دور آدمو ميگيره ، از طرف واسه آدم مي باره

اين روزا همش مشكل پيش مياد ، همش

خسته ام

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 11:58  توسط ترشی خانم   | 

شيوه هاي برخورد با افرادي که شما را تحقير مي کنند


زمانيکه در معاشرت با افرادي قرار مي گيريد که شما را خوار مي کنند، به ياد داشته باشيد:

1- با تحقير کردن متقابل، کارشان را تلافي نکنيد.

2- طرز برخوردشان چيزهاي زيادي در مورد آنها به شما مي گويد، به راحتي مي توانيد درک کنيد که دليل همه اين کارها، خشم و نفرتي است که وجودشان را فراگرفته و خودشان بايد با آن کنار بيايند نه شما.

3- آيا مي توانيد از ميان نظريات آنها براي خود يک "هديه" پيدا کنيد؟ مي توانيد به يکي از نقاط ضعف و يا قوت خود در بين نظريات آنها پي ببريد؛ اگر قوت بود آنرا افزايش دهيد و اگر ضعف بود در پي جبران آن برآييد.

4- ممکن است برداشتي که از نظريات آنها مي کنيد کاملاً نادرست باشد و آنها واقعاً از گفته هاي خود قصد و منظوري مداشته باشند. تنها به دليل اعتقادات و باورهاي ذهني نمي توانيد ديگران را متهم کنيد.

5- نسبت به پيام هاي زيرکانه اي که ممکن است نظريات منفي در بر داشته باشند، آگاه باشيد (مانند تبليغاتي که هر روزه به گوشتان مي رسد) و به آنها اجازه ندهيد تا حس ارزشمندي و اعتبار شخصي شما را زير سوال ببرند.

گاهي اوقات برخي از توهين ها و تحقيرها هستند که برخورد با آنها صورت مناسبي ندارد، اما اگر بتوانيد از آنها به نفع خود استفاده کنيد، بهترين کار را انجام داده ايد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:59  توسط ترشی خانم   | 

این مردان نامرد

مردان در صيد عشق به وسعت نامنتهايي نامردند

 گدايي عشق ميكنند تا وقتي مطمئن شوند ؛

 همين كه مطمئن شدند مردانگي را در كمال نامردي به جا مي‏آورند.

 دكتر علي شريعتي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:33  توسط ترشی خانم   | 

این شاعران هنرمند و زیرک

 

گویند سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصر ایستاده بود که یکی از شعرای درباری (احتمالا عوفی) را دید و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول می‌گذارد مصراعی بگوید که سلطان حکم قتلش را بدهد و وقتی سلطان پا به پله دوم گذاشت مصراع دوم را چنان بگوید که نه تنها اثر مصراع اول را از بین ببرد بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کند  و همینطور در ادامه ...

شاعر قبول کرد و سلطان پا به پله اول گذاشت.

شاعرسرود:

 

سال ها بود تو را می کردم
همه شب تا به سحرگاه دعا

یاد داری که به من می دادی
درس آزادگی و مهر و وفا

همه کردند چرا ما نکنیم
وصف روی گل زیبای تو را

تا ته دسته فرو خواهم کرد
خنجر خود به گلوگاه نگاه

تو اگر خم نشوی تو نرود
قد رعنای تو از این درگاه

 

مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش

به یتیمان زر و مال و به فقیران بز و میش

 

یاد داری که تو را شب به سحر می‌کردم

صد دعا از دل مجروح پریشان احوال

 

وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست

کاکل مشک فشان با وزش باد شمال

 

عوفی خسته اگر بر تو نهد منع مکن

نام عاشق کشی و شیوه آشوب احوال

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:3  توسط ترشی خانم   | 

آموزش های غیر اخلاقی در مدارس

 

یادمه بچه که بودیم ، حدوداي دهه ۶۰ ، تقريبا اول راهنمايي ، اون موقع اوج انقلاب و حزب الهي بازي و اين حرفا بود ، زماني كه حتي اگه با برادرت هم تو خيابون مي رفتي بايد مدرك نشون ميدادي . زمان خيلي بدي بود ، گرچه اكثر مردم به اون وضعيت شكايتي نداشتن ، به هر تازه انقلاب شده بود و مردم جو گير تغيير موقعيت ايدوئولوژيك بودن ، به هر شكل ، مدارس هم كه مسلما از اين قضيه مستثني نبود ، اينكه مغز بچه هارو با چيزهايي پر كنن كه وقتي الان بهش فكر ميكنم تعجب ميكنم كه چطور ميتونستن گاهي يه همچين حرفايي به ما بزنن .

يادمه معلم ديني ما مثلا به قول خودش مارو ارشاد ميكرد و راه و رسم زندگي و خوب بودن و مومن بودن و عفيف بودن رو به ما ياد ميداد . از جمله آموزشهايي كه متاسفانه هنوز هم تو مغز من جا داره اين بود كه به ما ميگفت وقتي تو يه وسيله نقليه سوار ميشيد ، مثلا ميني بوسي ، اتوبوسي ، چيزي ، اگه يه مرد بلند شد و خواست جاشو به شما بده ( اون زمان هنوز تو اتوبوسها طرح تفكيك نبود ) شما بلافاصله نشينيد ، بزاريد جاي اون آقا كه نشسته بوده سرد بشه ، بعد بشينيد . گاهي اوقات از اين موقيعيت يه موقيعيت طنز براي خودم مي سازم ، تصور بكنيد ، مثلا يه دختر بچه ۱۲ ـ ۱۳ ساله رو كه تو ميني بوس داره جاي يه آقايي رو هي فوت ميكنه كه داغيش از بين بره بعد بشينه .  

باورش الان برام سختتره كه يه همچين چيزهايي رو به ما ميگفتن ، اينكه مثلا اگه تو جاي يه مرد بشيني از داغي جاش ممكنه تحريك بشي ، بعد اون وسط تو ماشين معلوم نيست جلوي خلق الله چه اتفاقي بيفته . الان كه عميقتر بهش فكر ميكنم مي بينم اين حرف فقط از ذهن يه آدم مريض بيرون مياد ، اينكه كسي چقدر بايد فكرش خراب باشه كه به يه دختر ۱۲-۱۳ ساله كه تو اون برهه از زمان داره زندگي ميكنه يه همچين چيزي رو آموزش بده . كه الان بعد از گذشت بيشتر از ۲۴-۲۵ سال اين ذهنيت هنوز تو مغز من باشه و به اين نتيجه برسم كه واقعا نسل سوخته ما هستيم ،‌ مايي كه تو اوايل دهه ۵۰ هستيم . مايي كه نه اونقدر بزرگ بوديم كه بتونيم با فكر باز يك تفكر جديد رو براي خودمون انتخاب كنيم ، و نه اونقدر دير به دنيا اومديم كه حداقل الان جايي براي خودمون داشته باشيم .

من و امثال من نه متعلق به دهه شصت هستيم و نه متعلق به دهه ۷۰ و ۸۰ ، ما با تفكراتي بزرگ شديم كه خودمون رو بين زمين و آسموم مي بينيم ، از اينكه بعضي از تفكرات دهه شصتي هنوز تو ذهنمون هست ناراحتيم ولي كاريش نميتونيم بكنيم و اگه هم بخواييم مثل جووناي اين دوره زندگي كنيم باز هم نمي تونيم .

واقعا نسل سوخته ماييم  

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 20:38  توسط ترشی خانم   | 

طرح امنيت اجتماعي همچين بد هم نيست

 

من با بعضی از موارد این طرح امنیت اجتماعی واقعا موافق هستم ، البته با بعضي هاش

حقيقتا بعضي از اين خانمها اونقدر با وضع بدي ميان تو خيابون كه آدم باورش نميشه كه اين قصد مثلا خريد داره ، يا مثلا از سر كار بر ميگرده ، يا حتي اومده خيابون گردي ،

ديروز تو مترو يه خانمي رو ديدم كه هر كاري كردم نتونستم چشم رو ازش برگردونم ، نه تنها من ، بلكه همه جماعت مترو نگاش ميكردن ، اونقدر با وضع بدي لباس پوشيده بودكه باور كردني نبود ، تمام برجستگي ها و فرورفتگي هاي بدنش معلوم بود ، من موندم اينا با چه اعتماد به نفسي اينجوري ميان بيرون ، حالا اگه هيكل قشنگي داشته باشن باز يه حرفي ولي آخه بيرون انداختن اون همه دنبه و پي اضافي دور شكم و بقيه اجزاء بدن آخه چه قشنگيي داره ؟ جز اينكه بهش به چشم يه زن خراب نگاه ميكنن هيچي نيست .

متاسفانه ما ايراني ها هم فكر ميكنيم اين جور چيزا نشانه تمدنه ، همين خانم اگه بره تو يه مغازه براي خريد بيشتر تحويل گرفته ميشه تا مثلا يه خانم با ظاهري قابل قبول و نميگيم پوشيده و محجبه ولي ظاهر قابل قبول .

چندشن بعضي ها كلا

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:44  توسط ترشی خانم   | 

لعنت به شمايي كه همه كثافت كاريهاي مسئولينتون رو ميزاريد به حساب آستين دشمن

 

مرتیکه عوضی سمت معاون فرهنگی هم روی خودش گذاشته ، فكر كرده هر كثافت كاري كه اون تو ميكنه ميشه كار فرهنگي . انقدر از اين واقعه دانشگاه زنجان عصباني شدم كه حد نداره .

حالا يه عده كه هميشه توهم توطئه دارن اومدن ميگن اينا همه دسيسه دشمنه ، مرتيكه با ديدن دخترا حالش عوضي ميشه ، اين چه ربطي به دشمن داره آخه بي شعورا ؟

يارو تو روزنامه وزين قبلا بعد از ظهرش مياد مي نويسه كه : بنابر گزارش منابع موثق پس از لغو مجوز فعاليت تشكل افراطيون وابسته به تحكيم در دانشگاه زنجان، اعضاء اين تشكل در سناريويي از پيش طراحي شده و با اطلاع از نقاط ضعف اخلاقي معاون دانشجويي اين دانشگاه، وي را در تله جنسي يكي از دختران دانشجو - كه چند تخلف نيز در پرونده انضباطي اش ثبت شده است- گرفتارآورده و زمينه ايجاد آشوب سازماندهي شده در دانشگاه را فراهم آوردند. 

چطور ميشه يه مشت به قول شما بچه تحكيم وحدتي سوسول مي دونن اين يارو ضعف اخلاقي داره ، اونوقت اون بي شرفي كه نشسته از اينا مصاحبه ميگيره ، حراستي كه به يقه پيرهن پسرا و نوع آرايش دخترا گير ميده ، از اين موضوع خبر نداره ؟

آخه نويسنده نسبتا محترم ، يه كمي فكر كن ، بعد اراجيف به هم بباف .

لعنت به شمايي كه همه گند و كثافت كاريهاي مسئولينتون رو ميزاريد تو آستين دشمن .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:18  توسط ترشی خانم   | 

مدل موهای عجیب

 

 

 

 

 

 

کی حال داره بره تو آرایشگاه بشینه این همه موهاشو درست کنن ، من عمرا نه تو جوونيام هم حوصله نداشتم ، حالا كه ديگه هيـــــــــــــــــــــــــچـــــــــــــــــــــــي ، كچل كرديم رفته پيش كارش  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:44  توسط ترشی خانم   |